قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
380
تاريخ الفي ( فارسى )
متعذّرى ، و مىباشد آن شخص دائما خوشحال بىكلال . و مىگفت كه : ترك لذّات اين عالم شما را زود ملحق مىسازد به آن عالم و مخلّد مىگرداند شما را در لذّات و نعيم او . و امثال اين نصايح و مواعظ بر اهل هند كردند كه در دلهاى ايشان كالنقش فى الحجر « 1 » ثابت و راسخ گشته ، تا آنكه بعد از فوت برجمس متابعان او بر دو قسم شدند . فرقهاى لذّات اين نشأه را بر خود حرام گردانيدهاند و مىگويند كه تناسل و توالد در اين عالم خطاست ؛ چرا كه ، اين نتيجهء لذّت جسمانى و ثمرهء نطفهء شهوانى است كه از طعام لذيذ و شراب صافى حاصل مىشود و هرچيزى كه موجب قوهء نفس بهيمى مىباشد آن حرام است . پس از اينجهت اكتفا مىكنند از غذا به آن مقدار كه سدّ رمق مىشده باشد . و برخى ديگر بواسطهء كمال اشتياق به آن نشأه مقدار سّد رمق را نيز بر خود حرام مىگردانند ، بلكه بعضى خود را در آتش مىاندازند از جهت خلاصى روح از اين بدن و تطهير بدن از اوساخ مكتسب . و بعضى از ايشان جمع مىكنند مستلذّات را از طعام و شراب و در پيش خود مىنهند اما نمىخورند و خود را ، با وجود كمال رغبت ، منع مىكنند تا به حدّى كه بدن ايشان مىگذارد و نفس از او مفارقت مىنمايد . امّا قسم ديگر توالد و تناسل را حرام نمىدانند ، بلكه طعام و شراب و ساير مستلذّات را آن مقدارى كه به افراط نرساند حلال مىدانند . و بعضى تجاوز از حدّ اعتدال نموده افراط و زيادتى مىكنند . امّا هردو فريق در علم و ساير اعتقادات به مذهب فيثاغورث عمل مىنمايند و مذهب ايشان در ذات باريتعالى اين است كه مىگويند خداى تعالى در حقيقت نور محض است ، ليكن لباس بشريت مىپوشد تا نبيند او را مگر كسى كه اهليّت و استحقاق داشته باشد . و اعتقاد ايشان اين است كه : ما اسيريم در اين عالم در دست نفس شهوانى و خلاصى از دست او ممكن نيست ، الّا به محاربه با او كه عبارت از ترك مستلذّات و مشتهيات اوست و به نفى عجب و كبر و شهوت و حرص و ساير اخلاق ذميمه از خود . و هم در كتاب ملل و نحل آورده كه چون اسكندر به ديار هند رسيد و ارادهء فتح بلاد آن طايفه - كه ايشان از مستلذّات دنياوى به قدر ضرورى اكتفا مىنمودند - نمود ، بسيار محنت و مشقّت به او رسيد تا فتح آن بلده كرده جماعتى از ايشان را به قتل رسانيد . بعد از آن چون ديد كه جسدهاى ايشان در كمال لطافت است چون ماهيى كه بر روى آب آمده باشد و كمال لطافت و صفا را داشته باشد ، بسيار از كشتن ايشان نادم و پشيمان نادم و پشيمان گشت و دست از باقى برداشت . امّا فرقهء ثانى كه توالد و تناسل و ساير مستلذّات را بر خود حرام مىدانند مكتوبى مشتمل
--> ( 1 ) . همچون نقشى در سنگ . - و .